تاریخ : ۱۶/۱۲/۱۳۸۸
نویسنده: نسترن داداشی
دلتنگی

هر طور که شده می خوام لباس بچگی هام̓ تنم کنم.. حتی به زور! اما خب، هر کاری می کنم اندازه ام نمی شه!؟

چقدر حرصم می گیره از اینکه الکی الکی بزرگ شدم.. بدون اینکه این بزرگ شدن́  رو از عمق̗ وجودم احساس کنم. باورش سخته، اما واقعیت داره...
دلم برای تموم اون روزها که اتفاقا توی هر لحظه اش آرزو می کردم که زود بزرگ بشم، تنگ شده؛ البته این دلتنگی̗ جنس خاصی داره.. یه جورایی قابل لمس نیست، و حتی نمی شه توضیحش داد و راجع بهش حرف زد.
گاهی خجالت می کشم از اینکه بزرگ شدم.. خجالتی از نوع خجالت̗ روزهای بچگی که وقتی با کارهای کودکانه کفر همه رو درمی آوردم، لپ هام می شد رنگ انار!
رفته رفته که بزرگ و بزرگتر شدم، فهمیدم که خیلی کار اشتباهی می کردم که برای رسیدن روزهای بزرگی، عجله خرج کردم.. من حالا اینو می فهمم که آدم تا وقتی بچه ست، قدرت انجام خیلی کارها رو داره... خیلی کارها رو! شاید الان در ظاهر، هم فرصت های زیادی وجود داشته باشه برای انجام خیلی از کارها و هم قدرتش، اما واقعا اینطور نیست.
ولی خب، چاره ای نیست... مرحمی جز صبوری وجود نداره برای تحمل دلتنگی ها.
برای دلتنگی روزهای بچگی؛ برای مادر و پدر، موقعی که ازشون دوریم؛ برای یک دوست عزیز؛ برای فرزند؛ و برای هر کس و هر چیز دیگه!
گاهی آدم حاضر می شه هزار بار بمیره و زنده بشه، اما کلامی به زبون نیاره برای ابراز ذره ای دلتنگی...
دلم می خواد تمام دلتنگی هام̓ بریزم تو کوله پشتیم و با یه قمقمه آب رو دوشم راه بیفتم برم به جایی که دلتنگی اونجا هیچ معنایی نداره، یا اصلا وجود نداره...
دلم می خواد کودک دورنم این قدر سر به سرم نگذاره و منو مدام یاد شش هفت سالگی و ده دوازده سالگیم نندازه.
ای کاش می شد یا برای همیشه کوچیک بودم، یا از همون اول بزرگ!!
اونجوری اگه کوچیک بودم، هوای بزرگ شدن به سرم نمی زد..
و اگه بزرگ بودم، حداقلش دلم برای کوچیکی هام تنگ نمی شد.
آخرين مطالب


 
آرشيو ماهانه


سپیده رنجی از ایران
۲۵ اسفند ۱۳۸۸
برای سال جدید دلم نو شدن می خواد ُ این لذت ساده رو به من میدید ؟؟؟
زمان ارسال پاسخ  ۲۶ اسفند ۱۳۸۸
سپیده عزیز؛ خیلی زود لذت ساده ای رو بهتون هدیه می دم... بهار مبارک
سپیده رنجی از ایران
۱۶ اسفند ۱۳۸۸
بزرگ شدن یه اتفاقه ، یه اتفاق ناگذیر و ناگریز !! دست ما نیست خودش میاد چه بخوایم چه نخوایم ، اما مهم اینه که اگه روزی مثل شما دلمون هوای بچگی کرد حال خوشی داشته باشیم . نمی دونم دیدید یا نه ، اما بعضیا لباس بچیگوش هنوزم اندازشون میشه یکیش خودم ، یا جسمشون بزرگ نشده یا دلشون کوچیک مونده . هر دو یکیه وقتی بزرگ نباشی !خیلی چیزها رو نمیشه حس کرد می دونی چرا؟ اونقدر که گرفتاریم ! همش در حال تلاش و تکاپو برای چی ؟! خدا می دونه که هیچی ! یهو که به یه بهونه ای یادمون می افتن میگیم آخی یادش بخیر ، یا آخ چرا فراموش کردم ؟! اینا تکرارین اما نمی دونم چرا ما از این تکرار لذت می بریم ! شاید چون التماس خواستن چیزی و رسیدن همچون بچگی تو دلمون مونده ، شاید چون الان بزرگیم میگیم راه به جایی نمیبره اما موقعی که بچه بودیم می گفتیم میشه چون من دلم می خواد ! آره ، هی می خواستیم بزرگ شیم اما نمی دونستیم که داریم کوچکتر میشیم نه بزرگتر ! کاش به اندازه روز های کودکی خجالت بکشیم کاش از دل پاک روزهای کودکی خجالت بکشیم و کمی کمتر دروغ بگیم کاش کمی از ترس بچگی رو الان داشتیم خیلی به دردمون می خورد ! نه ؟! اصلاح می کنم فرصت و قدرت نه و، جرات ! چون بچه ای و نمی دونی تهش چی میشه اما الان اول تهش رو میبینی و جراتش رو نداری چون قدرت بچگی رو نداری ! زرنگ اونایی هستن که از اولش نترسن و به تهش امیدوار باشن و با تمام قوا تلاش کنن پس ما در بزرگی به بچگی نیاز داریم ! و اما واژه دلتنگی ... دلتنگی از نبودن منشا میگیره اگه هر چیزی رو همیشه داشته باشی دلتنگ نمیشی وقتی بچه ای هر چیزی رو داری کمتر دلتنگی اما وقتی بزرگی چون جراتش رو نداری بیشتر دلتنگی ... می بینی ؟ همه چیز این دنیای ساده عین زنجیر به هم وصله و پیچیده هست . جایی برای فرار نداری مگر این که از دلت بگریزی که گریزی نیست چون دلت با توئه تا ته دنیا . یه راه چاره هست اونم اینه که دلت رو تربیت کنی بگی این بده فراموش کن این خوبه به خاطر بسپار ... به قول یکی از دوستانم ... حالمان خوب است کم غم می خوریم ... کم که نه کم کم می خوریم ... میشه غم خورد اما کم کم ... به تدریج ...
سپیده رنجی از ایران
۱۶ اسفند ۱۳۸۸
به نام خدا * این مطلب رو خوندم یاد ... دوستم یا بهتر بگم همکارم در دانشگاه در حالی که گوشی موبایلش دستش بود می خندید کنجکاو شدم رفتم سراغش ُ پرسیدم چی شده ؟ گفت : بچه هام موقعی که من خونه نبودم داشتن ادای یانگوم رو در میاوردن و از هم با موبایل فیلم برداری می کردند ... خلاصه از گفته ی دوستم یاد بچگی خودم افتادم که چقدر بهم خوش گذشته !!! و الان چقدر خاطره خوشگل دارم از این بچگی ، و زیبایی و دلربایی خاطرات به دلتنگیم می چربه ... و اما نظر من در مورد این متن خواستنی ...







 
حوزه اروپا حوزه آمريكا حوزه آسيا و اقيانوسيه

روز جهانی مبارزه با بی سوادی
وقت محلی چیست ؟
تمامی حقوق این سایت و محتوای آن متعلق به شبكه جهاني صداي آشنا می باشد و هرگونه استفاده از آن تنها با ذکر مأخذ آزاد است.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران
 
Page Generation: 0.008197